آوای آزاد »  شاعران » یغما گلرویی »


 
 
 


 

 

 

 

   

چاپ شود

علاقه مندیها

ارسال به ایمیل

ارسال به

ارسال به

ارسال به
 

 
 

 

 

 

 

 

 

 

 

شب ِ یلدا ٭چرا باید دروغکی بخندیم؟

وقتی لال بازی تو دنیا یه زبون ِ مشترک شد،
وقتی تو گود ِ حماقت پهلوونمون فلک شد،
وقتی سنجاق ِ خیانت، سهم ِ بال ِ شاپرک شد،
وقتی گفتن سلام ُ به سلامت، متلک شد،
می رسی به حرف من!

وقتی تو سفره ی خالی، قاتقت خون ِ جگر شد،
وقتی جنگل از حضور ِ یه جرقه شعله ور شد،
وقتی گونه های جلاد از صدای گریه تر شد،
وقتی که کلاغ ِ قصه از دوباره در به در شد،
می رسی به حرف ِ من!

حرف ِ من، سوال ِ من، زمزمه ی زیر لبه،
که چرا تو این حوالی، شب ِ یلدا هر شبه؟

از نگاه ِ بعضیا حرفای من حرف ِ حسابه،
که دهن بند ِ طلایی واسه اون تنها جوابه!
از نگاه ِ بعضیا حرفای من حرف ِ اضافه س،
برای همین سیاهی از شنیدنش کلافه س!

حرف ِ من، سوال ِ من، زمزمه ی زیر لبه،
که چرا تو این حوالی، شب ِ یلدا هر شبه؟●




  

 

 بالای صفحه




 

در صورت هر گونه استفاده از سایت ، نام و آدرس آوای آزاد را ذکر کنید.

  AVAyeAZAD.com © 2003-2009