|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
چاپ شود |
|
|
|
علاقه مندیها |
|
|
|
ارسال به ایمیل |
|
|
|
ارسال به |
|
|
|
ارسال به
|
|
|
|
ارسال به |
|
بدل
واژه ی بکره ی عشق ! با سکوتم آشنا باش
شونه ی پاک ترانه ! تکیه گاه گریه ها باش
واسه سوزوندن سایه چوب کبریت غزل کو ؟
پشتمون به خاک حیله س ، واسه این فن یه بدل کو ؟
دیدی تو زورخونه هامون زورا بیخودی هدر شد ؟
دیدی از خون سیاوش برگای شاهنامه تر شد ؟
قاب قصه ها ی کهنه ، لونه ی سی تا کلاغ بود
همیشه تو شهر خورشید قحطی نور و چراغ بود
بگو قصه گوی خسته ! قلمت رو چن فروختی ؟
چن تا پولک دروغی به قبای قصه دوختی ؟
بگو افسانه نوشتن قیمت چن تا شتر بود ؟
از هجوم چن تا سکه خورجینت همیشه پر بود ؟
توی زورخونه هنوزم یکی شاهنامه می خونه
هنوزم صدای مرشد می پیچه تو قهوه خونه
هنوزم رستم دستان واسه شون یه قهرمانه
جای رخش مثل همیشه خالیه توی ترانه
قهرمان قصه رخشه که همیشه زین به پشته
نه کسی که توی میدون با کلک دیوا رو کشته
قهرمان تو سایه مونده ،کسی قصه ش رو نخونده
پر پروانه ی عشق رو حسرت شعله سوزونده
بگو قصه گوی خسته ! قلمت رو چن فروختی ؟
چن تا پولک دروغی به قبای قصه دوختی ؟
بگو افسانه نوشتن قیمت چن تا شتر بود ؟
از هجوم چن تا سکه خورجینت همیشه پر بود ؟■
|