آوای آزاد »  شاعران » یغما گلرویی »


 
 
 


 

 

   

 

 
 

 

 

 

 

 

 

 

 

پل عابر پیاده

روی جدول شکسته ، یه پسر بچه نشسته
گلای سرخ گرفته توی انگشتای خسته
 تو چشاش ستاره مرده ، سه روزه هیچی نخورده
 سر رسیدن بهار روکسی یادش نیاورده
 « - آقایون ! خانوما ! گل !
 سهم منم از آدما ! گل !»
آدما تو فکر عیدن ، فکر یه ماهی سفیدن
اونا از تو ماشیناشون ، هیچ صدایی نشنیدن
دیگه شب از راه رسیده ،‌غنچه ی غروب رو چیده
 از پسر بچه ی خسته هیچ کسی گل نخریده
 پل عابر پیاده تنها جای امن خوابه
 رو لب اون پسر اما یه سوال بی جوابه :
« ای خدا چرا نمی شه این گلا یه لقمه نون شه ؟
جای خواب من تو ابرا ، روی بام آسمون شه ؟ »
پسرک ! موقع خوابه ، وقت یه رؤیای نابه !
 فردا که بیدارشی از خواب ، عیدی تو یه جوابه !
 صب شده اونور شیشه ،‌پسرک بیدار نمی شه
انگاری تموم عمرش توی خواب بوده همیشه
 گلا پژمرده و پرپر ، روی پل ریخته کنارش
 خیره موندن به خیابون اون چشای بی قرارش
 هنوزم رو پل خوابیده ، با چشای باز تو بارون
 تو مرخصی عیده ، پاسبون این خیابون ... ■





  

 

 بالای صفحه




 

در صورت هر گونه استفاده از سایت ، نام و آدرس آوای آزاد را ذکر کنید.

  AVAyeAZAD.com © 2003-2009