آوای آزاد »  شاعران » یغما گلرویی »


 
 
 

 

 

 

   

 

 
 

 

 

 

 

 

 

 

 

شنبه

 ناظم ما می گفت
 پیش بزرگترها فظولی موقوف
و من فضول بودم
 نه دسعت به سینه ی سکوت
 نه سربراهمشق مسیر مدرسه
تجدیدی هزار مرتبه نوشتن تکرار نخواهد شد
 تجدیدی دوستت دارم گوشه ی کتاب جبر
تجدیدی مداوم ترکه و تنبیه
 تجدیدی برپا ناشنیده ی معلم
تجدیدی برجا نماندن زنگ آخر
تجدیدی دیوار کوتاه ته حیاط
 فراش فربه مدرسه به گرد گریز من هم نمی رسید
بر نیمکت سبز همان پارک سوت و کور می نشستم
جریمه های عاشقانه ی خود را رج می زدم
 آن زن ستاره دارد
 آن زن عشق دارد
 آن زن ترانه دارد
سوالهای ساده قد می کشیدند
 چرا آن ماهی سیاه به دامنه ی دور دریا نرسید ؟
 چرا پدربزرگ که با دعاهای مداوم من زنده نشد ؟
چرا کسی گوش آقای مدیر را نمی کشد
وقتی داد می زند و حرفهای بد می گوید ؟
مگر خط کش برای خط کشی کردن دفاتر نیست ؟
 پس چرا آقای ناظم راه استفاده از آن را نمی داند ؟
 این خطوط خون مرده از کف دستهای من چه می خواهند ؟
 دانستن مساحت مثلث به چه درد من می خورد ؟
و هیچکس از کسان من نمی دانست
 که با همین سوالهای ساده بی حصار
 راهی به سواحل ستاره باز خواهم کرد
 راهی به رهایی رویا
 و خانه ی شاعری بزرگ
 که رئ به اینه دعا می کرد


  

 

 بالای صفحه




 

در صورت هر گونه استفاده از سایت ، نام و آدرس آوای آزاد را ذکر کنید.

  AVAyeAZAD.com © 2003-2009