آوای آزاد »  شاعران » یغما گلرویی »


 
 
 

 

 

 

   

 

 
 

 

 

 

 

 

 

 

 

شش

 تابستان
 انعکاس سرخ گیلاس و سبزی سایه بود
 انعکاس هفت سنگ و تب بعد از ظهر
 به کنار هر گلی که می رسیدم
 می خواستم تمام پروانه های جهان را خبر کنم
 بر شاخه ها می نشستم
و سرود سبز سوت و سکوت را
 برای جوجه های کوچک گنجشک می خواندم
 تا مادر بزرگ بیاید
 و از بیم سقوط و سستی شاخه بگوید
 تابستان کودکی ام تنها
 با گیلاس سرخ باغ و مهر مادربزرگ
معنا می گرفت
وقتی که می خندید
 خیل خطوط خاطره ی اینه را پر می کرد
 دستانش به عطر حلوا و حنا و ریحان عادت کرده بود
 و موهای سفیدش را همیشه
 به رسم بهار های بی برگشت گذشته می بافت
 همیشه عکس ها ی کوچک کوچ را نگه می داشت
 عکس گیوه ، گندم ، گام
عکس باغ ، برنو ، بهار
و عکس رنگ و رو رفته ی پریروز پدر بزرگ را
 قصه هایی برایمان می گفت
که آنها را
 از مادربزرگ کودکی خود شنیده بود
 حالا ، از انعکاس سرخ گیلاس ها خبری نیست
 شاخه ها توان وزن مرا ندارند
 و گنجشک های شوخ شاخه نشین
 به زبانی غریب سخن می گویند
 غریب

  

 

 بالای صفحه




 

در صورت هر گونه استفاده از سایت ، نام و آدرس آوای آزاد را ذکر کنید.

  AVAyeAZAD.com © 2003-2009