آوای آزاد »  شاعران » یغما گلرویی »


 
 
 

 

 

 

   

 

 
 

 

 

 

 

 

 

 

 

دوازده

شب ها که در خیابان خلوت خواب
 پا به پای غرور و قافیه می روی
 مرگ با لباس چین دار بلندش
 پای پنجره ی اتاقم می اید
 سوت می زند
 و منتظر می ماند
 قوطی قرص های این قلب بی قرار که سبک تر شد
 مرگ هم بر می گردد
 می رود سراغ سرایدار پیر همسایه
 نه ! عزیز دلم
تازگی بوف کور هدایت را نخوانده ام
 اینها که نوشتم حقیقت محض است
 باور نمی کنی ، یک شب به کوچه ی دلتنگ ما بکوچ
کنار همان درخت که پر از خاطرات خط خورده است
 بایست و تماشا کن
 تا ببینی چکونه به دامن دریا و گریه می روم
 بس کن ای دل ساده
 صفحه صفحه برای که گریهمی کنی ؟
 کتاب کبود گریه ها را آهسته ببند
تا خواب بی خروس بانوی بهار را بر هم نزنی
گوش کن! درمانده ی درد آلود
 از پس پرده های پنجره
 صدای سوت می اید


  

 

 بالای صفحه




 

در صورت هر گونه استفاده از سایت ، نام و آدرس آوای آزاد را ذکر کنید.

  AVAyeAZAD.com © 2003-2009