آوای آزاد »  شاعران » یغما گلرویی »


 
 
 


 

 

 

 

   

چاپ شود

علاقه مندیها

ارسال به ایمیل

ارسال به

ارسال به

ارسال به
 

 
 

 

 

 

 

 

 

 

 

زنده گی نامه ٭تنها تو می دانی! تو می دانی! تو می دانی...

دخترک! جُز تو که دستات واسه من مثل ِ وطن بود،
کی می دون که ترانه، زنده گی نامه ی من بود؟
کی می دونه؟ کی می خونه؟ چه کسی دل می سوزونه؟
واسه این شب پره یی که، فکر ِ پروانه شدن بود!

من مث ِ دفتر ِ شعری که نخونده بسته می شه،
مونده بودم توی سایه، پشت ِ این سدِ همیشه!
تو به من گفتی که «-هستم!» من حصارم رُ شکستم.
این نهال ِ پیر در اومد، از تو گــُـلخونه ی شیشه!

معنی ِ معجزه بودی، توی کــُـفران ِ علاقه!
هر نگاه ِ ساده ی تو واسه من یه اتّفاقه!

حالا دفترم رُ پر کن، از غزل های نگفته!
بذار از برق نگاهت، خورشید از سکه بیفته!
شبِ من ر ُ زیر ُ رو کن، به آتیش بازیا خو کن،
کاری کن که یخ نبندم تو ترانه های خفته!

روشنم کن تا بتابم رو به این شبای تیره!
بذار از حنای چشمات، لحظه هام رنگی بگیره!
نقطه چینا ر ُ رها کن، چشمای بسته م ُ وکن،
بی تو یه بغض ِ قدیمی توی حنجره ام اسیره!

معنی ِ معجزه بودی، توی کــُـفران ِ علاقه!
هر نگاه ساده ی تو واسه من یه اتفاقه!●




  

 

 بالای صفحه




 

در صورت هر گونه استفاده از سایت ، نام و آدرس آوای آزاد را ذکر کنید.

  AVAyeAZAD.com © 2003-2009