رباعی های گُم (برای آن که شعرش را روزْ نه آشنا بود)
آن که
بِه از حافظ نگاشت،
و مستی اش را خیام هم
تاب نداشت
نامْ گُم شاعری،
که کسش هیچ ندانست
که که بود
و سروده های رودش را چه بود.
آن رباعی های گُم
که در ویرانه ای
- کس نداند کجای -
آرام آرام پیر می شوند،
دیر می شوند.
***
از .... :
حافظ را دگر
نه شعر است و نه شور،
و خیام را
مستی،
پروانه ای می شود
تا به دور.
اشتاین باخ 19.11.2000
|