|
|
والاترین, والا – چگونه کامروایی
نمی
دانی
که پور, شادمانی
از مادینه, رَحَم, عشق
و بر نرینه, بستر, رنج
می شکوفد.
نمی خوانی
بر برگْ برگ, روشن, این جنگل, انسان
داستان, زیبایی
و شاهنامهْ رود, دانایی
که می توفد.
رُستن
و دانستن:
چگونه بایستن،
با خود هماهنگی ست
خوش آهنگی ست.
فرانکفورت 11.08.1996
|