آوای آزاد » شاعران » یدالله کریمی »
بُرجی بر آب موجی در خواب. خشتْ خشتْ آن بارو، که آن باور ما را کِشت، سیلابش هیچ نهشت. آشیان, ما زمان را پناهْ جا نبود درک و درد, خَمِش منش پُر آشنا نبود. دستان, ساختمانگر, ما بی باور، پیر می شوند. فرانکفورت 08.08.1996
بالای صفحه
در صورت هر گونه استفاده از سایت ، نام و آدرس آوای آزاد را ذکر کنید.
AVAyeAZAD.com © 2003-2009