|
|
همپای ایل
با مردمان, ساده, کوچ
همپای, رود, رنگ آگین
می روم سینه کش, کهسار را
چون دو هزار بارهء تاریخ.
کوچ, تلاش
کوچ, پایداری
کوچ, نیاز.
***
در غروب, آسودگی
با آواز, دشت
با مردان, سنگ, بختیاری
و زنان, بُردباری
می زنم رقص کنان
دایره ای رنگین.
***
هی هی, گُنگ, مردی،
علفزاری در دور
و شادی, چرا.
***
ایل, عشق!
افراشته باد همیشه
سیه چادرهای, کوچ, تو
در دامنهء هزاره ها
تا هزاره ها.
***
پاهای پدر
دستان, من
و چشمان, او.
اشتاین باخ 09.06.1996
{ همپای, رود, رنگ آگین : وقتی از دور بالارفت, ایل, را تماشا می شوی،
دامن های رنگی, زن های بختیاری در کمرکش, کوه، رنگین رودی را ماننده
است که به بالا می رود. }
|