|
|
آن سبزی, آرام (برای ماندانا)
ساده و
زیبا
دوست داشتنی،
آن سبزی, آرام
پاک و ماندنی
که در برگ نطفه می بندد.
آرامشی،
که بر حرکت, زیرکسار, غم می خندد.
***
من در هیبت, ساده اطلسی ها
راز, پُرمایهء هستی می خوانم
و زبان, شیرین شان می دانم.
***
آن نسیم کز تو می وزد
در میان, گندم های من
اینسان نرم
نطفهء همه توفان هاست ...
نمی دانم،
زآن پیشتر ایا
من بدرو خواهم رفت؟
برلین غربی 04.01.1986
|