دوبیتی ها
بهار آمد به صحرا لاله پاشید
زکوه و دشت صدها چشمه جوشید
کبوتر جان بیا پرواز گیریم
به سوی چشمه جوشان خورشید
***
به روی شاخه گل بی تاب مانده
به پا شد بلبل در خواب مانده
میان بوستان دیگر نبینی
شب خاموش بی مهتاب مانده
***
دوید از پیچ دره بچه آهو
میان بوته های سبز و خوشبو
فضای جنگل انبوه پر شد
پراز غوغای گنجشکان پرگو
***
زمین خندید و صحرا شد گل افروز
بهار آمد بهار عشق آموز
بیابان را همه در برگرفته
سرود گرم بارانهای نوروز
***
به روی شاخه می جنبد جوانه
فضای باغ سرشار از ترانه
به روی طاق هشتی بار دیگر
پرستو می گذاردآشیانه
***
به گوشم باز آوایی زند زنگ
نمی دانم چه خواهد این دل تنگ
خدایا در دیار غربتی دور
که می کوبد به دیوار دلم سنگ ؟
***
نفس ها را به پشت ابر بستم
شتابم را به سنگ صبر بستم
به خکم قطره ای باران نبارید
تن خود را به خشک قبر بستم
***
به چشمم آسمان نقش تو داره
بگیرم قامتت از ابر پاره
النگوی طلا از حلقه ماه
نگین نقره از اشک ستاره
***
من و ظهر کویر و انتظاری
ز پای عابری شوق گذاری
صدایی دور و در پیش نگاهم
گریز جاده و گرد سواری
|