|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
چاپ شود |
|
|
|
علاقه مندیها |
|
|
|
ارسال به ایمیل |
|
|
|
ارسال به |
|
|
|
ارسال به
|
|
|
|
ارسال به |
|
3
قلم به دست
برتیغ حیات ایستاده ام
می نویسم ...
و قلبم از درون می فرساید
که نوشته هایم
زنجیرهایی است
که صدای گوشخراششان
از درد سرشارم می کنند
قلبم از درون می فرساید
که واژه ها اشک می ریزند
و انسجام خویش را
در تلاش برای رهایی
از دست داده اند.
من به دختر شیوایی
چون آرزویی بعید می نگرم
که سخت بی وفاست.
قلبم از درون می فرساید
که دانه ای عشق
در آخرین دیم تابستانه
جوانه ی حسرت داده اند
و ما هردو کسلیم و عبوس
من از حضور ساکت تو
و تو از قلبی که
می
فر
سا
ید...
مهرماه 1379
|