سوزان یگانه


بی خوابی

تو مرا دزدیدی،
از سپیدی سحر.
تو مرا رنگ زدی.
تو مرا سایه زدی.
تو مرا شکل دری،
رو به دریا کردی.
تو مرا،
عاشق رویا کردی.
و شدی رویایی،
که ببینم هر شب،
تا سحر خواب تو را.
نکند،
شب ما سر برسد،
و سحر دور کند، دستهای ما را!؟
نکند،
خواب مرا،
بپراند دستی!؟
نکند،
خواب نبینم یک شب!؟
نکند،
.....
نمی آیی امشب؟!!
وای از این بی خوابی.
 

بالای صفحه