بی خوابی
تو مرا دزدیدی،
از سپیدی سحر.
تو مرا رنگ زدی.
تو مرا سایه زدی.
تو مرا شکل دری،
رو به دریا کردی.
تو مرا،
عاشق رویا کردی.
و شدی رویایی،
که ببینم هر شب،
تا سحر خواب تو را.
نکند،
شب ما سر برسد،
و سحر دور کند، دستهای ما را!؟
نکند،
خواب مرا،
بپراند دستی!؟
نکند،
خواب نبینم یک شب!؟
نکند،
.....
نمی آیی امشب؟!!
وای از این بی خوابی.
|