آوای آزاد »  شاعران » سوزان یگانه »


 
 
 

 

 

 

   

 

 
 

 

 

 

 

 

 

 

 

راز مگو

پنجره تا پنجره
فاصله تا فاصله
رفتم و مست آمدم،
وای بر این حوصله.
باز مرا مست کن،
بی خبر از هست کن،
بوی تو یک جام از،
سِکر شراب سُله.
وای سرم گیج رفت،
باز شدی زلزله،
آمدی و رد شدی،
از پس این پنجره.
چشم،
تو را دیده باز.
حس،
تو را چیده باز.
چشم من و دست من،
آخر از این فاصله؟!
لحظۀ دیدار تو،
واژه که یادم نبود
از گذر ثانیه،
هیچ حواسم نبود
باز هم آخر نشد،
لب زلبم وا شود.
راز مگوی دلم،
پیش تو رسوا شود.
رفتی و تاریک، من
کوچۀ باریک، من
باز در این نو بهار،
زخمۀ پائیر، من
آه از این عاشقی
که نتوانیش گفت.
ترسم از آنست دل
ساده ببازیش و مفت.
کاش که جرأت کنم
باز کنم پنجره ،
بلکه شود اندکی،
کم کنم این فاصله.
  

 

 بالای صفحه




 

در صورت هر گونه استفاده از سایت ، نام و آدرس آوای آزاد را ذکر کنید.

  AVAyeAZAD.com © 2003-2009