کوچ نکن
آسمان،
کوچ نکن،
خاطره اش با من نیست.
کوچه باغ شب تنهایی من،
روشن نیست.
قاصدی،
رفته که پیدا بکند،
خانۀ او
آسمان،
باش،
چراغ ره شب روشن نیست.
اگر امشب نرسد،
امیدم،
به شبی دیگرو
فرداشب نیست.
آسمان،
گریه نکن،
بغض دلم میترکد.
نگذار اشک بریزم،
آبرویم کم نیست.
اندکی باش،
که در تیرگیت سربکنم.
تا ندانند غریبان،
که دلم با من نیست.
آخرین،
فرصتم اینجاست،
نگو صبح شده،
آخر قصۀ من،
تن به سفر دادن نیست.
|