آرزوهای من
آرزوهای من
کوچک و سرد و غریب
آرزوهای من
ساده و بی پروا
آرزوهایم را
به شب و بوی بهار
میسپارم
شاید
برسد پیش نگاه تر تو
آرزوهایم را
به گلی می بخشم،
که تو را میبوید.
آرزوهایم را
به تو میگویم
لیک،
در خوابی تو.
میروی
و نمیدانی تو،
آرزو داشتم اینجا باشی،
همۀ عمر کنار من تنهای غریب.
|