آوای آزاد »  شاعران » سهراب سپهری »


 
 
 


 

 

   

 

 
 

 

 

 

 

 

 

 

 

تنها باد

سایه شدم و صدا کردم
 کو مرز پریدن ها دیدن ها ؟ کو اوج نه من دره او ؟
و ندا آمد : لب بسته بپو
مرغی رفت تنها بود پر شد جام شگفت
 و ندا آمد : بر تو گوارا باد تنهایی تنها باد
 دستم در کوه سحر او می چید او می چید
 و ندا آمد و هجومی از خورشید
از صخره شدم بالا در هر گام دنیایی تنهاتر زیباتر
 و ندا آمد : بالاتر بالاتر
آوازی از ره دور :‌ جنگل ها می خوانند ؟
 و ندا آمد : خلوت ها می ایند
 وشیاری ز هراس
 و ندا آمد : یادی بود پیدا شد پهنه چه زیبا شد
 او آمد پرده ز هم وا باید درها ها و ندا آمد : پرها هم

  

 

 بالای صفحه




 

در صورت هر گونه استفاده از سایت ، نام و آدرس آوای آزاد را ذکر کنید.

  AVAyeAZAD.com © 2003-2009