سهراب سپهری


روزنه ای به رنگ

تردید من برگ نگاه
 می روی با موج خاموشی کجا ؟
 ریشهام از هوشیاری خورده آب
 من کجا فراموشی کجا
دور بود از سبزه زار رنگ ها
 زورق بستر فراز موج خواب
پرتویی ایینه را لبریز کرد
 طرح من آلوده شد با آفتاب
 اندوهی خم شد فراز شط نور
 چشم من در آب می بیند مرا
 سایه ترسی به رهلغزید و رفت
جویباری خواب می بیند مرا
 در نسیم لغزشی رفتم به راه
راه نقش پای من از یاد برد
سرگذشت من به لبها ره نیافت
 ریگ باد آواره ای را باد برد

 

 

  بالای صفحه  | زندگینامه  | نقاشی های سهراب