آوای آزاد »  شاعران » اشعار کارو »


 
 
 

 

 

 

   

 

 
 

 

 

 

 

 

 

 

 

نوازنده ی مجنون

دل من می شکند همچو حبابی
مجنون !

زسرائیدن تو،
و نگاهت که در او
نیست بر خاک نظر.

سخنم گوش، ای گوهر من،
افق خیره ی چشمان تو چیست؟

من در آغاز ره عشقم!

دست من گیر و بدالان وجودت ببرم
پای به پا،

من درآغاز ره عشقم!

تو رها می نکنم زار و ملول،
بر بستر این خاک سیاه.

تو رها می نکنم ای مجنون!

دست من گیرو بدالان وجودت ببرم
بی پروا!

باشد از عشق، شناسم قدمی،
یا چو رندی،
ز ایثار،
از دفتر عشق،
بربایم ورقی،

مجنون
باشد، درسی!

تو رها می نکنم
ای مجنون!
  

 

 بالای صفحه




 

در صورت هر گونه استفاده از سایت ، نام و آدرس آوای آزاد را ذکر کنید.

  AVAyeAZAD.com © 2003-2009