آوای آزاد »  شاعران » سیمین بهبهانی »


 
 
 


 

 

 

 

   

چاپ شود

علاقه مندیها

ارسال به ایمیل

ارسال به

ارسال به

ارسال به
 

 
 

 

 

 

 

 

 

 

 

 دیدار

چه می بینم ؟ خدایا ! باورم نیست
تویی : همرزم من !‌ هم سنگر من
 چه می بینم پس از یک چند دوری
که می لرزد ز شادی پیکر من
تو را می بینم و می دانم امروز
همان هستی که بودی سال ها پیش
 درین چشم و درین چهر و درین لب
 نشانی نیست از تردید و تشویش
تو رامی بینم و می لرزم از شوق
 که دامان تو را ننگی نیالود
 پرندی پرتو خورشید ، آری
 نکو دانم که با رنگی نیالود
تو را می دانم ای همگام دیرین
که چون کوه گران و استواری
نه از توفان غم ها می هراسی
نه از سیل حوادث بیم داری
غروری در جبینت می درخشد
نگاهت را فروغی از امیدست
تو می دانی ، به هر جای و به هر حال
شب تاریک را صبحی سپیدست
ز شادی می تپد دل در بر من
به چشمم برق اشکی می نشیند
 بلی ، اشکی که چشمانم به صد رنج
فرو می بلعدش تا کس نبیند


  

 

 بالای صفحه




 

در صورت هر گونه استفاده از سایت ، نام و آدرس آوای آزاد را ذکر کنید.

  AVAyeAZAD.com © 2003-2009