|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
چاپ شود |
|
|
|
علاقه مندیها |
|
|
|
ارسال به ایمیل |
|
|
|
ارسال به |
|
|
|
ارسال به
|
|
|
|
ارسال به |
|
دعای من که زن هستم
موش های همه عاقل در جوی ِ آب می لولند و جمع ِ عاقل ِ خود را می
سازند
مارهای همه سرشار از عقل ، جوجه ها را می بلعند و نسل ِ عاقل ِ خود را
می سازند
مردهای همه بالغ
و عاقل - خیلی عاقل -
بمب هایی را می سازند که فقط آدم ها را می سوزاند
و دکل های برق و بنزین و خشت ها و آجرهای ِ بناهای باستانی را سالم
نگه می دارد
در جهانی که چنین همه از عقل تمام بهره دارند
من
جوی های آب را می روبم با جارویی که از خارهای بیابان ساخته ام
جوجه های افتاده ی تنها را از روی زمین بر می دارم
و به نوزاد سر ِ راهی شیر می نوشانم - در آغوش ام
و با کشف ِ هر سیاره جشن ِ تولد می گیرم
در جهانی که همه آن چنان عاقل هستند
که جهان در قاب ِ عقل آن ها شکل می گیرد
من ِ ناقص عقل
- با نقصان ِ بی شکلی خود ، مثل ذرات ِ هوا -
از شعری که مرد ِ محبوب ام در گوش ِ من می خواند
مدهوش کنار ِ او می افتم
لبریز از شادی
ای خالق ِ هستی !
ای هستی !
مرحمت کن
و هرگز هرگز نقص ام را رفع مفرما !
و شادی های بی پایان ام را هرگز از من مگیر
|