آوای آزاد »  شاعران » سیما یاری »


 
 
 


 

 

 

 

   

چاپ شود

علاقه مندیها

ارسال به ایمیل

ارسال به

ارسال به

ارسال به
 

 
 

 

 

 

 

 

 

 

 

شب ما

صدای باران می آید
هوای مرطوب ما را دربر می گیرد
برگ های باغت در فضای سیاه می درخشند
اما ، باران پیدا نیست .
چند نیزه ی نور
شکسته
جایی ، دور ، به زمین می افتند
و صدای غریدن  رعد
از پشت ابرها می آید
تنها
در این باغ ، پیش توام
بسته به تو
با رشته ی باران های ناپیدا
و زلال ، مثل نگاه مرطوبت ، به قلب فضا
زلال ، مثل نفس هایت در میان موهای ژولیده ی من
زلال مثل برق چشمانت که در قطره ی اشک می شکنند
رگبار می گیرد
در چشمانم
و مرا محکم می بندد به سینه ی تو
محکم تر
از رشته ی باران های ناپیدا
در فضای سیاه ...

 
 

 بالای صفحه




 

در صورت هر گونه استفاده از سایت ، نام و آدرس آوای آزاد را ذکر کنید.

  AVAyeAZAD.com © 2003-2009