|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
چاپ شود |
|
|
|
علاقه مندیها |
|
|
|
ارسال به ایمیل |
|
|
|
ارسال به |
|
|
|
ارسال به
|
|
|
|
ارسال به |
|
من در تو
من آمدم
و خاک ِ گلدان را
با دست هایم
نرم کردم
بوی تنم
از غنچه بیرون زد
بر پوستت پیچید
من آمدم پای تو را شستم
و روی زخم پاشنه هایت
تنظیف بستم
گرمای انگشتان من
از سد ناخن های تو رد شد
در استخوان های تو جریان یافت
و حفره های سرد ِ پشت ِ پلک هایت را
آهسته آهسته
با موج های تازه اش
پر کرد
من آمدم
و پرده های تیره را کندم
تمام شیشه ها را
پاک کردم
و آسمانت را
کشیدم
تا آن ور ِ افق
برق ِ نگاه من
در چشم های نیمه بازت ریخت
من آمدم
و با سکوتم
در دانه ی گندم فرو رفتم
با نان پیچیده دور ِ تکه ی پنیر
در بین ِ دندان های سخت ِ آسیابت
چرخ خوردم
نرم پر کردم
درون ِ خالی تو را
با گل
با التیام
با آسمان
با نان
من با تو ماندم
من با تو خواهم ماند
|