آوای آزاد »  شاعران » سیما یاری »


 
 
 

 

 

 

   

 

 
 

 

 

 

 

 

 

 

 

کال

زنبیل سنگین بود
و پله انگار
 بر سیر مارپیچی خود اوج می گرفت
تا قله ی الوند
جریان خون می ماند از رفتار
در تنگنای بند های سرد بر دست
 و قلب خسته
وزن صلیب سرنوشتش را بر دوش می کشید
در آٍتان افکنده شد بار
تیغه فرود آمد
بر پوست سخت
و هندوانه کال
لب را به ریشخند از هم گشوده باز
 آهی برآمد سرد
زنبیل در دست
 یک سایه می گذرد
 از مرز آستان

  

 

 بالای صفحه




 

در صورت هر گونه استفاده از سایت ، نام و آدرس آوای آزاد را ذکر کنید.

  AVAyeAZAD.com © 2003-2009