امتداد
حدود تنش را فشرده بود به هم
شنید می خوانند
صدای جنبش بود
صدای تازه شدن در کشکش امواج
به خود نگاهی کرد
به امتداد وجودش که تاب برمی داشت
به هستی اش که چروکیده بود در تنگی
تمام ریشه پذیری خک آن سو تر
میان جنبش آب و ستاره و خورشید
ادامه ی او بود
کشیده شد به هوای یگانه ی بیرون
شکسته بارو را
و هستی خود را
درون حلقه ی بازوی گرم نور افکند
شکفت گندمزار
شکفت گندمزار
|