ماهی
بر خک می تپید
ماهی
ماهی کوچک
بیرون از آن حوض
آن حوض پر آب
بر خک می تپید
بالا و پایین
بالا و پایین تیزی سنگ
بر فلس هایش خط می انداخت
خط های خونین
سر بر زمین می کوفت
لب را تکان می داد
از حلق تشنه اش
بی تاب بی تاب
تنها هجای صاف و بلندی که می شناخت
می ریخت در فضا
بیرون از آن حوض
آن حوض پر آب
|