آوای آزاد »  شاعران » سیما یاری »


 
 
 

 

 

 

   

 

 
 

 

 

 

 

 

 

 

 

کالا

با دست های تشنه ی لبخند و بوسه
تشنه ی نان
تشنه ی آرامش ایمان
دیوار معبد را نشاندیم
بازار بت ها گرم شد
 بت های رنگی
بت های سنگی
بازار مثل یک هیولا
رشد کرد و پهن شد
سیلاب شد
و برد با خود تشنگی را بستگی را
در زیر سقف پس بی روزن
هر چیز بی خود شد
هر چیز کالا شد
کالای کشف راز هسته
 کالای حافظ
 کالای بستر
کالای بوسه
بازار کالاهاتی رنگی
پستان خشک مادران را
انباشت از ایمان تزریقی
ایمان کاذب
 نوزادها تفریق را از سینه های مادران خسته نوشیدند
 تقسیم و جمع و ضرب اما رفت از خاطر
نوزادهای نیم سیر کوچک معصوم
کالای معبد را خدا دیدند
و پیشخان دکه ها را
 محراب های تا ابد باقی گمان کردند
نوزادها با ما
چون فرفره هایی عجول و تیز
در گردش بی وقفه ی کالا
یک بند می چرخند
یک بند می چرخیم
دهلیز ها سردند
 دیوارها سردند
 ما تند می چرخیم
گرما نمی تابد به ما
 از هیچ بت
از هیچ دهلیز
 از هیچ کالا
گرما نمی تابد به ما
ما تند می چرخیم
 با دست و پای یخ زده
 هی تند تر هی تندتر
و ریسمان
 یک ریسمان پنهان و پیدا
بر گردن مان
تنگ تر میگردد از این گردش دیوانه وار سخت
بیگانه هایی رو به روی ما میان اینه
با درد می گریند

  

 

 بالای صفحه




 

در صورت هر گونه استفاده از سایت ، نام و آدرس آوای آزاد را ذکر کنید.

  AVAyeAZAD.com © 2003-2009