|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
چاپ شود |
|
|
|
علاقه مندیها |
|
|
|
ارسال به ایمیل |
|
|
|
ارسال به |
|
|
|
ارسال به
|
|
|
|
ارسال به |
|
زندگی
به گورستان
تلاشی گنگ دارم نم نم باران
نمی دانم که چیزی زیر انگشتان سردش می شود بیدار
و پا در پچ پچش با خاک
خبر می آورد از سرگذشتی تیره و غمناک
به گورستان
کلاف درهمی وا می شوذ با کوشش باران
و بوی خاک در پیراهن جان می دود چون عطر
و خواب خفتگان خاک می بخشد به دل سامان
درون پرده اشکی که از چشمم نمی افتاد
تو را در اشک می دیدم
نه باران
نه یاران
نه حتی مردمانی را که روی جنگل انبوه خاموشان
نهال دیگری را غرس می کردند
تو را می دیدم ای گلبرگ
که می ایی و می ریزد شکوه مرگ
چه غوغا می کند گونههای تازه ات باران
به گورستان
|