|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
چاپ شود |
|
|
|
علاقه مندیها |
|
|
|
ارسال به ایمیل |
|
|
|
ارسال به |
|
|
|
ارسال به
|
|
|
|
ارسال به |
|
سرگذشت شمشیر
یک روز دست رنج کرا پرداخت
یک روز دست رنج
در کارگاه آرزوی خویشتن مرا
بر شعله ها نهاد و تنم آبدیده کرد
با چکشم بکوفت به سندانم آزمود
پولاد را به گونه دیگر پدیده کرد
روزی که دست رنج مرا پرداخت
شمشیر نام کرد
وان گاه تا به یاری آزادگان رسم
وانگاه تا زبانه کشم روز انتقام
پنهان به گوشه ای
اندر نیام کرد
ماندم پر انتظار
یک عمر در نیام
همراه بس حماسه نشکفته قرون
بس در کمین نشستم و بستم زبان به کام
روزی که خصم مست
آتش گشوده ره زده میدان گرقته بود
و دم بود تا که من
فریاد آورم که من استم
سر نکشیده
ناخوانده یک سرود
در دستهای دوست شکستم
|