آوای آزاد »  شاعران » سیاوش کسرایی »


 
 
 


 

 

 

 

   

چاپ شود

علاقه مندیها

ارسال به ایمیل

ارسال به

ارسال به

ارسال به
 

 
 

 

 

 

 

 

 

 

 

چلچله

 چلچله ای بود و روی پنجره ام مرد
 او به هوایی به روی پنجره پر زد
 من به صدایی کنار پنجره رفتم
عطر علف های نو دمیده صحرا
صبح مه آلوده کنار دریا
این همه در چشم های چلچله پیدا
چلچله ای مرغ سرزمین بهاران
 دیر زمانی است کاین دریچه گشودهاست
 گوش من از بادهای پیش رس فصل
 نام تو را ای سپید سینه شنوده است
آه چه چشم انتظار راه تو ماندم
 در دل آن ابرهای گل بهی شام
گفتم روزی بر ایان نگاهم
ی ترانه می بری آرام
آمده ای تا در این سراچه ویران
 لانه مهری بنا کنیم پرستو ؟
 آمده ای تا درین گذرگه خاموش
 شور و نشاطی به پا کنیم پرستو ؟
 شرم مکن سر ز بال خسته برون کش
 تا شب چشم تو را نگاه کنم من
وز تپش سینه تو جان پرستو
 شعله برون کرده شمع راه کنم من
 آه به ننگ آمدم ازین شب دلگیر
 ناز پرستو تو بی جوابم مگذار
جمع کن این بال پژمریده و بنشین
 بار غم از خاطر پریشان بردار
 بی نفس و بی نگاه و بی غم و پروا
 چلچله ک خفته بود خامش و زیبا
 شبنم خون در میان نازک پرها
 با چه خیالی به روی پنجره بنشست
با چه امیدی کنار پنجره رفتم
 چلچله ای بود و روی پنجره ام مرد


  

 

 بالای صفحه




 

در صورت هر گونه استفاده از سایت ، نام و آدرس آوای آزاد را ذکر کنید.

  AVAyeAZAD.com © 2003-2009