|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
چاپ شود |
|
|
|
علاقه مندیها |
|
|
|
ارسال به ایمیل |
|
|
|
ارسال به |
|
|
|
ارسال به
|
|
|
|
ارسال به |
|
خواب شمع
خاموش وار آمد
همچون نسیم صبح سبک پای و بی شتاب
تابید
در ظلمت و سکوت به ویرانه های شب
مانند روشنایی معصوم ماهتاب
چه مهربان به زمزمه جاری شد
چون چشمه فروتن دره
تا خاک تشنه را برساند کفی ز آب
او شعر می سرود
اندک و کوتاه
گویا دمی و آه
اما
گلبانگ او پیام به فردا بود
کز درد برکشید در این خانه خراب
شب زنده دار شمع
که اینک
یادی ز شعله بود گرمی دود آلود
در گرگ و میش صبح
بالی کشید یک دم و آرام شد
به خواب
|