|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
چاپ شود |
|
|
|
علاقه مندیها |
|
|
|
ارسال به ایمیل |
|
|
|
ارسال به |
|
|
|
ارسال به
|
|
|
|
ارسال به |
|
بر آب می روم
ناو سپید کو ؟
کو کو کنون کجاست کجایند
آن ناویان شجاعش
و آن بار عطر و عشق
کالای رستگاری ساحل ها ؟
ناو سپید کو ؟
چون شد که چون همیشه به گرداب شد فرو ؟
من تخته پاره ای
جامانده از جداره آن غول بحر کاو
و آنک
آن مه گرفته بندر خاموش
با کورسوی چراغش کرانه خواب
چشم انتظار ناو
آب است و آب و آب و سفرهای ناگزیر
ای ناخدای عقل
بیرون شدی ز ورطه دریای تندآب
بی تکیه بر بلور تهی واژه های کف
دور از فریب خواب
بر آب می روم
دریا
می بینم و بی امید ز موج گران تو
اما دلی مراست که دور از هر آنچه هست
می کوبدم چو آن تپش جاودان تو
|