آوای آزاد »  شاعران » سیاوش کسرایی »


 
 
 


 

 

 

 

   

چاپ شود

علاقه مندیها

ارسال به ایمیل

ارسال به

ارسال به

ارسال به
 

 
 

 

 

 

 

 

 

 

 

 قصه مرد ‌آواز و گل

دل نمی گیرم از آن مرد خوش آواز که در هر دیدار
 همره هر آوا
 که در آن غم به پریخانه رویا می رفت
بر سر ما می ریخت
 گونه گون گل بسیار
رشک بردند حسودان پلید
ره بر او بگرفتند
 و به ترفندی آواز از او دزدیدند
 و به جای گل سنگین دهلی دادنش
که به آسانی نتواند هر جای کشید
اینک آن گنگ بی آواز که لنگان برمی دارد گام
هر چه بر طبل گران می کوبد
خلق مبهوت بر او می نگرد از هر سو
من ز هر ضربه اش اما هر دم می شنوم
 آن غم انگیز و گل افشانه نوایی که می آورد مرا در تک وپو
او نمی خواند دیگر آری
من به جان نعره کشان می خوانم نغمه او

  

 

 بالای صفحه




 

در صورت هر گونه استفاده از سایت ، نام و آدرس آوای آزاد را ذکر کنید.

  AVAyeAZAD.com © 2003-2009