آوای آزاد »  شاعران » سیاوش کسرایی »


 
 
 

 

 

 

   

 

 
 

 

 

 

 

 

 

 

 

در برون رفت از شب یلدا

 دیده در صبح رخ دوست ز هم وا کردیم
 چهره در اینه پک تماشا کردیم
بزمی آراسته کردیم ز رزم آرایان
وندر آن حلقه به صد غلغله غوغا کردیم
ننشستیم و گرفتیم به کف دامن دوست
 آنک از دوست همه دوست تمنکردیم
سرو آزاد که از باد خزان خم شده بود
با بهار نفس بر شده بالا کردیم
بس نهادیم من خویش چو دل در بر هم
خانه عشق بنا ز آب و گل ما کردیم
بوسه دادیم و گرفتیم پس پرده اشک
زر اندیشه کلید در دل ها کردیم
سوگ سهراب کشیدیم ز شهنامه برون
 چون به داروی خرد درد مداوا کردیم
تن رهانیده ز هر بند به شکرانه وصل
همه ای آزادی نام تو آوا کردیم
می شکفتیم ز شادی به برای غنچه باغ
آنچه می خواست دل تنگ تو آنجا کردیم
سرنگون تا شود آن درگه بیداد ایین
ما سراپرده ای از داد مهیا کردیم
روزها در گره زلف تو ما ر طی شد
تا برون رفت خوشی زین شب یلدا کردیم


  

 

 بالای صفحه




 

در صورت هر گونه استفاده از سایت ، نام و آدرس آوای آزاد را ذکر کنید.

  AVAyeAZAD.com © 2003-2009