آوای آزاد »  شاعران » سیاوش کسرایی »


 
 
 


 

 

 

 

   

چاپ شود

علاقه مندیها

ارسال به ایمیل

ارسال به

ارسال به

ارسال به
 

 
 

 

 

 

 

 

 

 

 

در آستانه

 برخاست از برابرم و ایستاد
 دلگیر و ملتهب
لختی چو دود و شعله به ایینه تکیه داد
 دیگر بر او فضای تنی خسته تنگ بود
من سنگ سخت بودم و او آب و رنگ بود
بگذشت از میان اتاقم شتابناک
بی سایه ای به خاک
در آستان در
 یک لحظه ایستاد و نگاه نوازشش
روی کتابهای من و شعرهای من
 بر روی میز و قالی و گلدان و پرده ها
 افسرده پرسه زد
آنگاه بی صدا
از پله ها گذشت و ز دالان عبور کرد
صد شمع صد چراغ از این خانه دور کرد
 سر کردم از دریچه و در کوچه دیدمش
انبان یادهای من افکنده روی دمش
می رفت چون نسیمی و بر رهگذار او
در شام سرخ پوش
 پاییزم برگ سوخته می ریخت در هوا
 بستم دریچه را دل آزرده تر ز پیش
 تار سپید موی نهفتم ز اینه

  

 

 بالای صفحه




 

در صورت هر گونه استفاده از سایت ، نام و آدرس آوای آزاد را ذکر کنید.

  AVAyeAZAD.com © 2003-2009