شب اول قبر
روز اول قبر
چشم شیشه ای من
نفس های ممتد
کفنی آمیخته با درد
شب اول قبر
فصل سرد یک کابوس
خاموش شدن در خود
در دل تاریک گور
شب اول قبر
زیر خک مرطوب
بغض یک مرد
شب پر از سکوت
ساعت ا ول قبر
رنج درونی من
روزهای بی رویا
ساعتی اندوهبار
شب اول قبر
بوی مرده ای در گور
نعش مرده ای بی سر
بوی خاطره ای بد بوی
هر لحظه کابوس...
هر ثانیه درد ...
اندیشه های رکد مغز من
کرختی و رخوت تن من
ساعت تردید !
تردید میان ماندن و رفتن .
در حوالی گورم
زمزمه سکوت را می شنوم
سکوت را برقلم جاری می کنم
شعرم را می کشم !
ترانه را می کشم !
احساسم را می کشم !
شعر ناتمام .
|