شروین صفایی


آتلیه

مردگان خاموشی
نعش های بی هوش
مردمانی از پوچی
گورستان آتلیه ای است
از سنگ قبر و خاک
پر است از کارگاههای کوچک انسانی
از تابلوهای بی نفس انسانی
بر پیکر هر تن مهر شده
تاریخ خورده
ثبت شده
در انتها حک شده : مرگ ــــ مرگ
آتلیه جایی برای نفس کشیدن بود
مکانی برای مرده شدن بود
زمانی بود که می گفتم : این کارگاه بسیار پر غم بود .
اما اکنون با جسارت می گویم : گورستان پر درد نیست
گورستان هم آرام نیست .
اینجا هر قبر بر دیگری فخر می فروشد
سنگ قبرهای میلیونی با سنگ قبر های اقساطی
می بینید ! این آتلیه هم یک رنگ نیست
آتلیه قبرهای گران قیمت که نعش سرمایه داری را در خود جای داده
قبرهای چند طبقه خانوادگی
کمی هم آنطرفتر قبرهای مجانی برای مردگان بی کس و کار
حالا گورستان هم فاصله طبقاتی را می شناسد
خوب می داند که زمین در خاکش متری چند پیش فروش می شود
آتله هنرمندان چه دیدنی ست !
مکانی که بازدید کنندگانش هر اثر را تمجید می کنند
گورهایی هم هست که نسل ها از یاد برده اند
سنگ قبر هدایت که بوف کورش در گور آرام خفته
و زنده بگورش در خاک پرلانژ آرمیده است
حرف نصرت که دیریست خسته است
و زندگی را میعاد در لجنی سروده است
در رگ ها جاری نیست
سروده های شاملو در خاموشی نشسته است
از یادها رفته است
این کاریست که ما کرده ایم !
انتری که لوطیش مرده بود را هیچکس نمی شناسد
سروده های آبی..خاکستری..سیاه..در انبوه رنگ های آدمکان بی رنگ شده است
این کاریست که ما کرده ایم !
دیگر کسی مسخ نمی شود با یاد کافکا
دیگر سکوتی شکسته نمی شود با سوت فرهاد
این کاریست که ما کرده ایم !
انجمن شاعران مرده خاموش است
آتلیه آنها سوت و کور است .
آتلیه ای از خاک و سنگ قبر
صف هایی از جسد
آتلیه هایی که صاحبانش همین نفس های مرده
و مردمانش همین دردانگان ایزدی هستند
ضمانتی که ایام به ما می دهد نعش های پوسیده است
قدرتی که روزگار به ما می دهد به وسعت یک لذت است
حتما تفسیر من را از لذت میدانی
میدانی که این ترانه را می خوانی !
چگونه می توان همه گذشته ها را
چگونه می توان همه رویاها را
در یک آتلیه محبوس کرد ؟
تن من هم جزیی از آتلیه است
بر روی پیکرم طراحی شده
پرتره ای هم از من نقاشی شده
زندگی یک زنده بگور بر سنگ قبر کشیده شده!
زندگی یک زنده بگور بر سنگ قبر کشیده شده!
 

 

بالای صفحه