عشق گورستانی
وقت مردن رسیده است
وقت حس کندن
وقت گذشتن از درد رسیده است
در تو می توان مردن را احساس کرد
امتحان عشق را یکبار کرد
در تو می توان عشق را تجدید کرد
عشق گورستانی را تایید کرد !
در نفسهایت مردگی را فریاد کرد
با تو می توان احساس را بیدار کرد
مثل مردن در خواب خوابیدی
زندگی را خط خطی نامیدی
ای تو ! که مرده ترین صدای ذهن شبی
ای تو ! که دورترین نقطه آغاز شبی
در تو می توان لحظه ای را تثبیت کرد !
عشق گورستانی ...
فصل مشترک مرده های پنهانی
تمرین مردگی در گورستان
حس عاشقی در تابستان
با تو می توان حس را فریاد کرد
احساس مردن را یکبار کرد !
با تو رقصیدن
در تو روییدن
با تو فهمیدن
در تو بوسیدن
با تو می توان بوسه را تکرار کرد
حس شهوت را ارضاء کرد !
عشق گورستانی ...
مردن در ریتم پر درد شب
خوابیدن در نگاه مست یاس
عبور از گذرگاه پر سکوت
با تو می توان جاودانگی را تثبیت کرد !
با تو تنها مرده زندگیم
می توان همه کار کرد
اما نمی توان مردن و زنده شدن را تکرار کرد !
|