شهرام شاهرخ تاش


بادهای بی آبادی

فصل جنون و عشق
 ( اگه به کاوی دل رو
تا اعماق )
فصل دربدری و
 بوی گرسنه ی نان
 ( بی تعارف !
خواهش می کنم اجازه بدین من ... ؟ ! )
فصل بادهای ِ بی آبادی
 قفس های قدیمی ِ طرفه
 ( یه پرنده رو درخته
 کاش می تونستم بگیرمش
 کمک می کنی ؟ هان ! )
فصل رگبارها و
 صحراهای برهنه ی خاک
 ( دیگه حتی کنار خیابون هم نمیشه خوابید
 لعنت به این شانس )
فصل مرداب و
دهلیزها بی انتها
 ( چه اضطرابی
می ترسم دلم منفجر شه ها )
فصل انسان و
 تندیس
خیانت تیشه ای شاید
 ( دگه بیشتر از این
حتی نگاهش هم نمی شه کرد )
 

بالای صفحه