شفیعی کدکنی (م.سرشک)


سفر

 مرغکان بر سردریا آرام
بال بگشوده به راه سفرند
نقشی افتاده بر آن پرده ی لرزان حریر
 گویی از پنجره ابر به ناگه دستی
کاغذی چند سپید
 پاره کرده ست و فرو ریخته زانجای به زیر

 

 

بالای صفحه | زندگی نامه