شفیعی کدکنی (م.سرشک)


 از خلیج شب

 آن بیشه های الماس
باز ازکرانه ی صبح
شب را به آب دادند
 شاد آن خجسته صبحی
کان روشنان جاری
 در بستر سکوت و شط نظاره ی من
هر سنگ و صخره ای را
 موج و شتاب دادند
وان لحظه ای که مرغان
 در دوردست خواندند
و این سوی رودباران
 گل ها جواب دادند

 

 

بالای صفحه | زندگی نامه