شفیعی کدکنی (م.سرشک)


دیباچه

مثل درخت در شب باران به اعتراف
 با من بگو بگوی صمیمانه هیچ گاه
تنهایی برهنه و انبوه خویش را
 یک نیم شب
 صریح
 سرودی به گوش باد ؟
در زیر آسمان
 هرگز لبت تپیدن دل را
چون برگ در محاوره ی باد
 بوده ست ترجمان ؟
 ای آن که غمگنی و سزاوار
در انزوای پرده و پندار
 جوبار را ببین که چه موزون
با نغمه و تغنی شادش
از هستی و جوانی
 وز بودن و سرودن
 تصویر می دهد
 بنگر به نسترن ها
بر شانه های کوته دیوار
زان سوی بید ها و چناران
 آنک شمیم صبح بهاران
بهتر همان که با من
خود را به ابر و باد سپاری
مثل درخت در شب باران

 

 

بالای صفحه | زندگی نامه