شفیعی کدکنی (م.سرشک)


ضرورت

می اید می اید
 مثل بهار از همه سو می اید
دیوار
 یا سیم خاردار
 نمی داند
می اید
 از پای و پویه باز نمی ماند
 آه
 بگذار من چو قطره ی بارانی باشم
در این کویر
 که خک را به مقدم او مژده می دهد
یا حنجره ی چکاوک خردی که ماه دی
از پونه ی بهار سخن می گوید
وقتی کزان گلوله ی سربی
با قطره قطره
قطره ی خونش
 موسیقی مکرر و یکریز برف را
ترجیعی ارغوانی می بخشد

 

 

بالای صفحه | زندگی نامه