آوای آزاد »  شاعران » شفیعی کدکنی »


 
 
 

 

 

 

   

 

 
 

 

 

 

 

 

 

 

 

 فصل پنجم

وقتی که فصل پنجم این سال
 با آذرخش و تندر و طوفان
 و انفجار صاعقه
 سیلاب سرفراز
آغاز شد
 باران استوایی بی رحم
شست از تمام کوچه و بازار
رنگ درنگ کهنگی خواب و خک را
و خیمه ی قبایل تاتار
تا قله ی بلند الاچیق شب
 آتش گرفت و سوخت
وقتی که فصل پنجم این سال
 آغاز شد
 و روح سرخ بیشه
از آب رودخانه گذر کرد
فصلی که در فضایش
هر ارغوان شکفت نخواهد پژمرد
عشق من و تو
زمزمه ی کوچه باغ ها
 خواهد بود
عشق من و تو
 آنچه نهانی
گاهی نگاه و محتسبی را
 چون جویبار نرمی
 از بودن و نبودن
خاموشی و سرودن
در خویش می برد
 وقتی که فصل پنجم این سال
آغاز شد
 دیوارهای واهمه خواهد ریخت
و کوچه باغ های نشابور
 سرشار از ترنم مجنون خواهد شد
مجنون بی قلاده و زنجیر
وقتی که فصل پنجم این سال
 آغاز شد

  

 

 بالای صفحه




 

در صورت هر گونه استفاده از سایت ، نام و آدرس آوای آزاد را ذکر کنید.

  AVAyeAZAD.com © 2003-2009