آوای آزاد »  شاعران » شفیعی کدکنی »


 
 
 

 

 

 

   

 

 
 

 

 

 

 

 

 

 

 

دیدار

1
 دیدی که باز هم
 صد گونه گشت و بازی ایام
یک بیضه در کلاهش نشکست ؟
این معجزه ست
 سحر و فسون نیست
 چندین که
 عرض شعبده با اهل راز کرد
 زان سالیان و روزان
روزی که خیل تاتار
دروازه را به آتش و خون بست
سال کتاب سوزان
با مرده باد آتش
و زنده باد باد
 از هر طرف که اید
مهلت به جمع روسپیان دادند
ما در صف کدایان
خرمن خرمن گرسنگی و فقر
از مزرع کرامت این عیسی صلیب ندیده
با داس هر هلال درودیم
بانگ رسای ملحد پیری را
از دور می شنیدیم
آهنگ دیگری داشت فریاد های او
 2
هزار پرسش بی پاسخ از شما دارم
گروه مژده رسانان این مسیح جدید
شفا دهنده ی بیمارهای مصنوعی
میان خیمه ی نور دروغ زندانی
 و هفت کشور
از معجزات او لبریز
کسی نگفت و نپرسید
 از شما
 یک بار
میان این همه کور و کویر و تشنه وخشک
کجاست شرم و شرف ؟
 تا مسیح تان بیند
 و لکه های بهارش را
 ازین کویر
 ازین ناگزیر
بزداید
و مثل قطره ی زردی ز ابر جادوییش
به خک راه چکد
کدام روح بهاران ؟
کدام ابر و نسیم ؟
 مگر نمی بیند
 عبور وحشت و شرم است
در عروق درخت
هجوم نفرت و خشم است
 در نگاه کویر
زبان شکوه ی خار
از تن نسیم گذشت
تو از رهایی باغ و بهار می گویی؟
مسیح غارت و نفرت
مسیح مصنوعی
کجاست باران کز چهره ی تو بزداید
نگاره های دروغین و
 سایه ی تزویر ؟
کجاست اینه
ای طوطی نهان آموز
که در نگاه تو بماند
این همه تقریر ؟


  

 

 بالای صفحه




 

در صورت هر گونه استفاده از سایت ، نام و آدرس آوای آزاد را ذکر کنید.

  AVAyeAZAD.com © 2003-2009