آوای آزاد »  شاعران » شفیعی کدکنی »


 
 
 


 

 

 

 

   

چاپ شود

علاقه مندیها

ارسال به ایمیل

ارسال به

ارسال به

ارسال به
 

 
 

 

 

 

 

 

 

 

 

عبور

سفر ادامه دارد و شب از کناره می رود
 گریوه ها و دشت های رهگذر
دوباره شکل یافتند و روشنی
که آفریدگار هستی است
 دوباره آفریدشان
 سفر ادامه دارد و من از دریچه ی ترن
 به کوه ها و دشت ها سلام عاشقانه ای
 که جویبار جاری و
 جوان روشنی ست
 در کویر پیر سوختن
 روانه می کنم
لطافت هوای بانداد را
 ز گیسوان دختری که از میان پنجره
فشانده موی نرم خویش را به دوش باد
روایتی رها و عاشقانه می کنم
 سفر ادامه دارد و در آستان صبحدم
 درخت های پسته در کنار راه
سکوت سبز خویش را به آب داده اند
 و رشد سالیانه ی ستک های ترد را
 پس از تحمل عبوس یک درنگ قهوه ای
به ابر و باد و آفتاب داده اند
سفر ادامه دارد و میان بهت دشت ها
 کبوتران وحشی از میان حلقه های چاه
نگاه های حیرت اند سوی آسمان
 که می روند و می روند و می روند
فراتر از یقین بدان سوی گمان
 سفر ادامه دارد و
 پیام عاشقانه ی کویر ها به ابرها
سلام جاودانه ی نسیم ها به تپه ها
 تواضع لطیف و نرم دره ها
غرور پاک و برف پوش قله ها
صفای گشت گله ها به دشت ها
چرای سبز میش ها و قوچ ها و بره ها
سفر ادامه دارد و بهار با تمام وسعتش
مرا که مانده ام به شهر بند یک افق
به بی کرانه می برد
 و من به شکر این صفا و
 این رهایی رهاتر از خدا
تمام بود خویش را
که لحظه ای ست از ترنم غریب سیره ای
نثار بی کرانی تو می کنم
زمان ادامه دارد و سفر تمام می شود

  

 

 بالای صفحه




 

در صورت هر گونه استفاده از سایت ، نام و آدرس آوای آزاد را ذکر کنید.

  AVAyeAZAD.com © 2003-2009