[newstyle/top.htm]

سید علی صالحی


دال

...
 و بعد سایه روشن دریا بود
 خواب دریچه بود
میل ملاقات و آواز الوداع
 خودم دیم
ددیم بازجویان حیرت واژه
 از مقابل باد
 به جانب درگاه دیگری رفتند
 دمی نپایید
دمی مانده به خواب یب و
طلوع گندم بود
که یکی ‌آمد
 ترا از وهم نور و آفرینش باران باز آورد
آوازم داد ببین
 هموست ؟
او را از ورای حیرت و واژه آورده ایم
حالا چه ؟
چراغ شکسته ... حالا چه ؟
 ایا باز هوای نوشتن و رویای گریه ات در سر نیست ؟
 گفتم : نون و القلم
به ولای واژه ی نور : نون و القلم
 می نویسم عشق تا او هست
می نویسم او تا او هست
 او و
 راه و
روی و
ری
ری به روا... که ورا


 
 

 

بالای صفحه

[newstyle/but.htm]