[newstyle/top.htm]

سید علی صالحی


ر

هی شب پره ی بامداد پرست
بلکه یکی مثل تو
طبیب این چراغک تب کرده
کاری کند
ورنه راه کجا و رفتن کی و حوصله کو ؟
 خیلی وقت است
روشن است تکلیف پشت سر
خیلی وقت است
 تاریک است هرچه پیش رو
تو می گویی چه کنیم؟
چه خاکی بر شانه های شکسته ی باد نشسته است
 که نه ارثی از اردی بهشت برده و
 نه شباهتی ش به آذرماه است
حالا من
آلوده ی همین خلوت خسته ام
 تو چرا ... شب پره ی بی قرار بامداد پرست ؟
باور کن نه چراغ و نه این وقت شب
تنها پنجره می داند
فرصت فرار از خواب پرده کی پیش خواهد آمد
نخواهد آمد
 خورشید خوابش امشب سنگین است
 ماه را روی ساعت پنج و نیم صبح
 کوک کرده بودم
 اما نمی دانم چرا
 هیچ اتفاقی نیفتاد


 

 

بالای صفحه

[newstyle/but.htm]